 محسن زاهدی متا سفانه در بعضی از محافل و جلسات که با برخی از افراد معمولی به بحث و گفتگو می پردازیم و در مورد امور سیاسی صحبت می کنیم و نظرات دیگر دوستان را جویا می شویم خیلی سرد و بی روح می گویند که ما وارد بحث های سیاسی نمی شویم در صورتی که سخنان زیادی برای گفتن دارند.ولی از نظر دادن امتناع می کنند مگر ما در این مملکت زندگی نمی کنیم ؟
به نام پروردگار آزادی
چند روزی است که مساله ای فکر من را به خود مشغول کرده و آن هم نقش سیاست در زندگی مردم است .انسان هایی که اشرف مخلوقات اند و به دلیل نعمت آزادی که خدا به آنها عطا کرده است از دیگر موجودات تمیز داده می شود. انسان باید از این نعمت نهایت استفاده را ببرد و آزاد بودن خویش را به هستی اعلام کند . البته این اعلام آزادگی و رهایی نباید بیرون از مرز وحدود قوانین انسانی باشد چون قوانین انسانی مفهوم آزادی را به بهترین نحو تعریف وتشریح می کند، البته وقتی می گوییم قوانین انسانی معانی زیادی را در بر می گیرد، اما قطعاً مهم ترین قانون انسانی این است که ما در عین اینکه آزادیم و این حق ماست، نباید آزادی و حقوق دیگران را زیر پا بگذاریم.
آزاد اندیشیدن و آزاد زیستن لازمه ی زندگی کردن است. به نظر من انسان در هر جایگاه و مقامی که هست باید به نحوی در امور حکومت، سیاست و جامعه دخالت کند چون انسان است و اختیار دارد. دخالت در سیاست به این معنا است که اگر کسی در جامعه ای زندگی می کند باید در آن جامعه دخالت مستقیم و تأثیرگذار داشته باشد. ما نه تنها در مقابل خود و خانوادۀ خود بلکه در مقابل تمامی افراد آن جامعه مسئولیت داریم، ما حق نداریم ساکت بنشینیم، نه در مقابل پای مال شدن حق شخص خود و نه در مقابل حق تک تک افراد جامعه که به لحاظ اخلاقی در برابر آنها مسئولیم.
متا سفانه در بعضی از محافل و جلسات که با برخی از افراد معمولی به بحث و گفتگو می پردازیم و در مورد امور سیاسی صحبت می کنیم و نظرات دیگر دوستان را جویا می شویم خیلی سرد و بی روح می گویند که ما وارد بحث های سیاسی نمی شویم در صورتی که سخنان زیادی برای گفتن دارند.ولی از نظر دادن امتناع می کنند مگر ما در این مملکت زندگی نمی کنیم ؟ مگر نه اینکه اینجا خانه ماست؟ مگر نه اینکه حق استفاده از تمامی حقوق خود را در خانه ی خود داریم؟
سیاست مقوله ای است که در تمامی ممالک موضوع مطرحی است، زیرا گفتمان غالب در این قرن، برخلاف قرن های گذشته گفتمان آزادی زیستن است .گاه آزادی با سیاست همراه است و گاه به مصاف سیاست می رود که این البته به دلیل اختلاف ذاتی این دو نیست، بلکه همانطور که گفته شد با هم ارتباط دارند، بلکه به دلیل این است که عده ای که سیاست هستند از آزادی وارد سیاست شدن دیگر افراد هراس دارند چرا که ممکن است مقام آنها دیگر یک مقام ابدی نخواهد بود. بدیهی است که اگر آزادی مطرح نبود واژه ی سیاست معنایی نداشت . آیا انسانهایی که در امور سیاسی شرکت نمی کنند آزادی دارند یا اصلا مفهوم انسانیت و زندگی کردن و آزادی را درک کرده اند؟
سیاست تعیین کننده اصلی سرنوشت انسان است؛ زیرا وقتی خوب بنگریم خواهیم دید که سیاست در جوامع امروزی بر همه جوانب زندگی افراد آن جامعه تأثیر مستقیم دارد. جامعه سیاسی یک کشور به خوبی بیانگر میزان آزادی یک فرد در آن جامعه است است. انسان اگر به حق و صرفا برای بر قراری عدالت و آزادی ونشان دادن انسانیت خویش وارد سیاست شود شایسته ی نام نهادن این واژه ،یعنی انسان،به اوست.
|