 محمد مهدی حبیبی امروز جمعه در جمهوری اسلامی نمایش تراژدی انتخابات برگزار می شود. چرا می گویم تراژدی، برای اینکه این نمایش، صحنه مرگ دموکراسی و پیروزی چکمه است. چکمه ای سیاه با پاشنه های آهنین که به پای یک پیرمرد عبوس و حریص است. پیرمرد، کسی است که جوانان زیادی را زیر همین چکمه هایش کشته است؛ چون آن جوانان رشید نمی خواستند چکمه های این پیرمرد را ببوسند. این پیرمرد همان استبداد است که سالهاست در ایران مانده است و همچنان با خون جوانان میهن پرست تغذیه می کند. باز همان حرف ها، تبلیغات و مردم فریبی های چند سال اخیر تکرار می شود.
دلیل این همه تلاش برای کشاندن مردم پای صندوق های رأی این است که از فردای انتخابات تا مدتی آنرا به آزادیخواهان و عدالت خواهان جامعه نشان بدهند و وانمود کنند که مردم از آنها حمایت می کنند. آنها می خواهند این جنبش مردمی به پاخواسته از جوانان، دانشجویان، کارگزان، فرهنگیان، هنرمندان و زنان را با این نیرنگ ها خسته کنند، اما غافل از اینکه " ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم...".
با این مقدمه نگاهی می کنیم به انتخابات یا بهتر است بگوییم انتصابات طنزآمیز جمهوری اسلامی. از چند ماه پیش تلاشهای برای تحریک افکار عمومی و شرکت مردم در انتخابات فرمایشی مجلس فرمایشی شروع شد. بعد از ثبت نام ها، تقریباً همه اصلاح طلبان رد صلاحیت شدند. اندکی بعد با رایزنی های آقای کروبی، سخنرانی های آقای هاشمی رفنسجانی به خصوص در نماز جمعه تهران و مصاحبه های آقای خاتمی و نماینده های رد صلاحیت شده، تعداد انگشت شماری ثبت نام کننده در هر استان تآیید صلاحیت شدند. که به گفتۀ برخی از دوستان خود این کار به کلی شورای نگهبان را زیر سوال می برد.
برخی از رد صلاحیت ها و رسمی شدن حمایت سپاه پاسداران از جناح اصولگرا باعث ایجاد درگیری بین اصولگرایان تندروی وابسته به احمدی نژاد و بیت آیت الله خمینی شد. آقای حسن خمینی نوه آیت الله خمینی از فحاشی های طرفداران معجزۀ هزارۀ سوم در امان نماند. اگرچه پس از حدود یک هفته مصاحبه آقای خمینی در زورنامه کیهان به چاپ رسید که ممکن است نوعی پا در میانی برای آرام کردن اوضاع قبل از انتخابات باشد.
تبلیغات انتخاباتی با سردی هرچه تمامتر شروع شد و اصلاح طلبان با تمام توان سعی کردند صدای صعیف خود را به گوش مردم برسانند، اما رقیب سرسخت آنها یعنی اصولگرایان(یا به گفته خود اصلاح طلبان جناح نانوشته اقتدارگرا) همه امکانات را در اختیار داشتند، صدا وسیما، مطبوعات، مساجد و... و با این وسایل اجازه نمی دادند صدای اصلاح طلبان شنیده شود. اصلاح طلبان مجبور شده بودند با هم باشند تا بتوانند یک حضور حداقلی در انتخابات داشته باشند، گروه های میانه روی وابسته به هاشمی رفسنجانی که قبلاً زیاد به اصلاح طلبان نزدیک نمی شدند، اعتماد ملیِ آقای کروبی که بسیار آهسته حرکت می کنند و اصلاح طلبان طرفدار آقای خاتمی همه با هم برای جنبش شکست خورده اصلاحات هنوز تلاش می کردند. از نبود رسانه و جو سازی های صدا و سیما علیه اصلاح طلبان، جنبش دوم خرداد اینترنت روی آورد و مانند گروههای مخالف رژیم که هیچ قدرت و هیچ رسانه ای جز اینترنت ندارند با فرستادن پست الکترونیکی بیانیه های خود را منتشر می کرد و می کند. یکی از دلایلی که بعضی از تحلیلگران اصلاح طلبان را در صف مجاهدین، نهضت آزادی و دیگر گروه های رانده شده از حکومت می دانند همین نداشتن رسانه و نماینده و . . . است که دیگر گروهها هم یکی پس از دیگری به این مانع برخورده اند به اصطلاح تحلیلگران سیاسی به حاشیه رانده شده اند.
اصلاح طلبان که از قطار بی ترمز حکومت مقتدر و هرمی جمهوری اسلامی پیاده شده اند و حتی نفرات اصلی خود را از جمله نماینده مجلس و دیپلمات در زندان می بینند، باز هم ناباورانه مردم را به رأی دادن تشویق می کنند. یکی از دلایلی که اصلاح طلبان می آورند اینست که صدای مخالف اگرچه بسیار اندک اما باز هم بهتر از تک صدایی و فرمایشی مطلق است و امیداوارند که یک اقلیت نحیف هم که شده در مجلس داشته باشند؛ اما شاید گفته های آقای کروبی و هاشمی رفسنجانی را فراموش کرده اند که در انتخابات ریاست جمهوری گذشته به تقلب در انتخابات اذعان کردند. شاید فراموش کرده اند که بیرون آوردن فرد دلخواه از داخل صندوق رأی چندان برای آقایان مشکل نیست. متاسفانه به قدری مردم مظلوم ایران درگیر زندگی روزمره و نان شب شده اند که نسبت به این کارهای غیرقانونی بی تفاوت شده اند، ولی انتظار نمی رود اصلاح طلبان که عضو یک جریان سیاسی داخلی هستند و زمانی در همین حکومت دست داشته اند، نسبت به این کارهای حکومت بی تفاوت باشند.
اصلاح طلبان با تشویق مردم به رأی دادن، هیزم آتشی را زیاد می کنند که پیش از همه خود آنها را خواهد سوزاند. از هر برگ رأی حکومت استفاده خواهد کرد و با آن تمام نیروهای مخالف ضد رژیم و اصلاح طلبان موافق رژیم را سرکوب خواهد کرد. شاید تعداد مخالفین نظام از انتخابات مشخص نشود اما شرکت نکردن در انتخابات می تواند تلنگری به حکومت باشد که برای بهبود شرایط زندگی مردم کاری انجام بدهد.
آیا در انتخابات آینده هم اصلاح طلبان همین روند را پی خواهند گرفت یا به مردم خواهند پیوست و به انتخابات نمایشی و فرمایشی نه خواهند گفت؟
تقریباً همه گروهها، تشکل های سیاسی مستقل این انتخابات دروغین ریاکارانه را تحریم کرده اند، اما مردم عادی کمتر با این گروهها در ارتباطند که به پیروی از آنان در این انتخابات شرکت نکنند؛ پیش بینی من اینست که مردم به دلیل وضع بد اقتصادی و اجتماعی به خصوص در شب عید نوروز در این انتخابات حضور کم رنگ تری از انتخابات گذشته خواهند داشت. به گفته بسیاری از روزنامه نگاران، تحلیلگران و متفکران این انتخابات از نظر تعداد شرکت کنندگان و رونق سیاسی بسیار پائین تر از انتخابات سی سال گذشته خواهد بود.
در جایی که با هر رأی، جمهوری اسلامی وانمود می کند که حکومت مردمی است، حکومت کمترین اهمیت و ارزشی به رأی مردم نمی دهد[1]، هزار و هفتصد نفر از نمایندگان اصلاح طلب رد صلاحیت شده اند، نرخ تورم به مرز چهل درصد رسیده است[2]، حکومت برای خانه نشین کردن مردم در شب چهارشنبه سوری پمپ بنزین ها را بسته است[3]، حکومت به جای ساختن پالایشگاه در ایران در اندونزی و سنگاپور قرارداد ساخت پالایشگاه می بندد و به جای خانه سازی در کشور در ونزوئلا، نیکاراگوئه و دیگر کشورهای کمونیستی آمریکای جنوبی خانه برای مردم کمونیست آنجا می سازد[4]، فضای کشور روز به روز به سمت نظامی گری(میلیتاریسم) می رود، نیروهای آنارشیستی از جمله بسیج و امر به معروف برای سرکوب آزادی های شخصی سازماندهی می شوند و . . . و در جایی که هر رأی به نظر من تأییدی است بر حکومت غیرقانونی و فاسد، ضد مردمی، ضد ایرانی، ناقض حقوق بشر و آزادی های اولیه و در نهایت استبداد و ارعاب و سرکوب، باید در مورد شرکت در انتخابات بسیار تأمل کرد. اگر شرکت می کنیم، باید بدانیم چرا شرکت می کنیم و با شرکت خود به چه چیزی مهر تأیید زده ایم و اگر شرکت نمی کنیم باید بدانیم چرا شرکت نمی کنیم و با شرکت نکردن از چه چیزهایی دفاع و چه چیزهایی را نفی کرده ایم.
|