
محمد علیرضایی افراد در جامعه دارای طرز فکر و عقاید مختلف در زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، مذهبی و... هستند. باوجود اینکه می توان عوامل سازنده یا فاکتورهای مناسب در هر زمینه تعریف کرد اما نمی توان و نباید افراد را ملزم کرد که به این فاکتور ها مقید باشند و در واقع بخواهیم آنها را به دیگران تحمیل کنیم زیرا افرادی وجود دارند که پس از رسیدن به بلوغ فکری مسائلی را که در گذشته یا حال قبول کرده اند را مورد تحلیل و بررسی قرار داده و از این به بعد هرنوع طرز فکر را نپذیرفته و دیگر برده افکاردیگران نخواهد شد.در واقع فرد به دو خصوصیت از سه خصوصیتی که دکتر شریعتی برای یک انسان واقعی تعریف میکند دست میابد وآن دوخصوصیت خودآگاهی ودیگری انتخاب است.
یه عنوان مثال می پردازیم به بررسی وضعیت زنان در جوامع مرد سالار.جوامعی که زن از سنین نوجوانی و جوانی مورد هجوم عقاید خشک و خشن قرار میگیرد.
زن از دوران کودکی و نوجوانی با مسائلی مثل حجاب اجباری که در واقع همان چادر میباشد و در دوران جوانی جلوگیری از ادامه تحصیل در سطوح بالا، ازدواج با شخصی که فقط مورد قبول پدرخانواده باشد ولو اینکه مورد علاقه دختر نباشد، روبرو می شود. پس از ازدواج زن فقط به عنوان یک فرد خانه دار محسوب میشود و نباید بیرون از محیط خانه به فعالیت بپردازد. در کل جنس زن به گفته عامه ناقص العقل بوده و حق انتخاب ندارد و همیشه باید نسبت به زن در جامعه بد بین بوده و نسبت به آنها افکار خشک و زننده داشت و حتی در مورد مسائل جنسی زن با مرد زنان دچار مشکل میشوند که تمامی این مسائل منجر به این میشود که زنان به حقوق خود دست پیدا نکنند و نتوانند در جامعه حضوری مؤثر و پررنگ داشته باشند.
پس اینکه زن به بلوغ فکری برسد وتمام این مسائل را مورد بررسی قرار دهد به این نتیجه میرسد که تمامی مسائلی که در بالا بیان شد ریشه در افکار خشن و منحط جنس مرد وجود دارد و باعث شده که به حقوق خود دسترسی پیدا نکند و برآن میشود که دست به مقاومت و مبارزه زده تا به حقوق خود دسترسی پیدا کند.اما از آنجا که درجامعه مرد سالار قدرت دست مردان بوده وزنان مورد حمایت هیچ تجمع یا جنبش یا سازمانی نیستند کمتر میبینیم که دردسترسی به حقوق خود موفق بشوند؛ گرچه در طی این چند سال اخیر بوده اند گروه هایی مانند کمپین یک میلیون امضا که دست به حرکتی هدفمند زده اند اما این جنبش ها وفعالیت ها به فرصت زیادی نیاز دارند.
در بین زنانی که به این خودآگاهی رسیده اند عده ای هستند که متاسفانه هیچ تلاشی نکرده یا پس از مدتی دست از تلاش برداشته اند.این عده پس از اینکه متوجه شدند در زندگی خود چقدر مورد تبعیض قرار گرفته اند، سلامت روانی خود را از دست داده اند و خود را فردی ناکام میبیند و این فرد دیگر نمیتواند به عنوان یک عضو مؤثر در خانواده به حیات و تکاپو ادامه دهد؛ و در پرتو آن فرزندان ، پدر و مادر و یا همان همسر خانواده از آینده سالم و پر نشاط برخوردار نمی شوند.از طرفی زن برای جبران کمبودهای خود در زندگی به محافل وافراد دیگر پناه میبرد واینجاست که جامعه با مشکلاتی از این قبیل که زن با مرد دیگری ارتباط داشته و... روبه رو میشود ومتاسفانه بنیاد خانواده از هم پاشیده در نتیجه بنیاد جامعه وسلامت وبهداشت روانی جامعه دچار خلل میشود.
|