 کمیل صفدریان اگر به گذشته ایران نگاهی بیندازیم و حال را نیز بنگریم ، متوجه خواهیم شد که ملت ایران چندان نه در گذشته و نه در حال رویی از آرامش و ثبات پایدار و ماندگار را ندیده است.
اگر به گذشته ایران نگاهی بیندازیم و حال را نیز بنگریم ، متوجه خواهیم شد که ملت ایران چندان نه در گذشته و نه در حال رویی از آرامش و ثبات پایدار و ماندگار را ندیده است.
این بدان معنا نیست که ایران همیشه فلسفه ی صلح به دور بوده است ،یا اینکه ملتی جنگ طلب باشد.بلکه بدینگونه است که؛ در تمامی اعصار و در تمامی دستگاههای حکومتی به نوعی اختلال و آشفتگی با کمی نوسانات در آن به وفور دیده می شود و این ضعف نیز بهترین موقعیت برای سودجویان و دشمنان ملت ماست که درگذشته و هم اکنون نیز دشمنان از این فرصت بی بهره نیستند. وبدین شکل ملت ایران در اکثر مواقع دچار موقعیتهای جنگ طلبانه چه در داخل وچه در خارج از این مرزو بوم بوده است.
با نگاهی به تاریخ ایران قابل درک است که مردم ایران علاوه بر اینکه دشمن حکومت بوده اند و به دلیل محدودیت ها و آزارهای برخی حکومت ها در مبارزه ای مخفی و آشکار با حکومت بوده اند، مجبور بوده اند برای مقابله با دشمنان خارجی پشتیبان و حامی حکومت و دولت باشند. آنها همواره ازحقوق خود حمایت کرده اند و هیچگاه دست از مبارزات خود نکشیده اند، به این امید که در کمال آرامش و آزادی زندگی کنند.
حال پس از این همه مبارزه و در صحنه حاضر شدن و این همه روی خشونت های داخلی و خارجی را دیدن چرا هنوز هم نمی توان بویی از آزادی را استشمام کرد.
چرا این ملت همواره باید در زیر خیمه ای از وحشت و نا امنی زندگی کنند وهمواره دچار از خودبیگانگی درون شوند. وچرا نباید بتوانند حرف خود را به گونه ای آزادانه به حکومت و به جهانیان بشناسانند و به صورت دیکته صحبت نکنند؟ باید قبول کرد که مردم کودک نیستند ونمی توان با عقاید و اعتقادات آنها همچون ابزار رفتار کرد و باید باور کرد مردم دیگر نیاز به آموزگار ندارند تا مشق آنها خط بزند.
چرا جامعه باید به گونه ای باشد که انتقاد از یک موضوع یا دستگاه در آن به معنای مخالفت با آن موضوع باشد. چرا باید جامعه به گونه ای باشد که اعتراض در مورد عملکرد نادرست یک موضوع به عنوان از بین بردن آن قلمداد شود.
چرا باید کسی که به پایداری ملت و به انسجام مردم خود ایمان و اعتقاد دارد نسبت به عملکرد دولت آن ملت بیزار باشد.
چرا باید در ملتی که پایه و اساس آن صلح و دوستی و آرامش است ، با جنگ و کینه جواب آن ملت را داد.
چرا ملت ایران باید تاوان سختی برای رسیدن به آرامش را دهد.
چرا و چرا انسانی که قوه ی اختیار اوست که اورا از دیگر موجودات متمایز می سازد باید به جبر و بدون انگیزه عمل کند.
چرا و چه ارزشی دارد که فردی ایمان و دین و مذهب خود را به صورت تحمیل شده و بدون ایمان و در ظاهر پیرو ، بدست آورد.
آیا واقعا فرد به نسبت تقبل دین خود از آن برای رسیدن به کمال و انسانیت بهره می برد و آیا از قبول این مکتب یا مذهب در آرامش است یا اینکه انجام اعمال آن تنها یک عادت است.
در آخر این سوال را مطرح می کنم که آیا با ترساندن مردم می توان امنیت را برقرار کرد؟
آیا با ازبین بردن هویت فرد و تحت کنترل کردن او می توان به او امنیت وآرامش بخشید؟
|