کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 17 دي ماه ، 1387
 
منوی اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
جمع ما
مطالب سايت
امکانات سایت
دیگر بخشها



آخرین اخبار حقوق بشری از مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران :


پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 

مطلب ارسالي:به مناسبت قتل هاي زنجيره اي
مقاله

فراموش نميتوان كرد،ولي جنايت را بايد بخشيد و يا جانيان را براي تحقق عدالت بايد محاكمه كرد؟
حميد حميدي



شب پرستاني كه پس از قتل عام زندانيان سياسي در سالهاي 1360- 1367 از خفيه گاه اوين و گوهر دشت بيرون آمده بودند، شكار در شهر را آغاز كردند و اين سرفصل قتل هاي زنجيره ايست. دستاني كه طناب دار را در شوفاژخانه زندان اوين بر گردن فرج الله ميزاني (صاحب كتاب"حماسه داد") انداختند و مترجم سياسي تاريخ ايران "پورهرمزان" را به دار كشيده بودند، در پس كوچه هاي تهران و اصفهان و مشهد، امثال پوينده، سعيدي سيرجاني، مختاري، ميرعلائي، زال زاده، فروهر، تفضلي، مجيد شريف و... را شكار كردند. دانش و فضيلت را شكار كردند تا چپاول و غارت آلوده به خرافات را به تقدس تبديل كنندتا بتوانند خشونت و كشتار را تضمين كنند.

بدين ترتيب است كه پرونده قتل هاي زنجيره اي با پرونده قتل عام زندانيان سياسي پيوند دارد. از يك تبار و ريشه و ادامه آنست. همين شب پرستان زندگي ستيز بودند كه محمد رضا سعادتي را در اوين اعدام كردند تا فصل خونين دهه 60 آغاز شود و باز همين جانيان بودند كه در كمين چند تني كه به زندان افكنده بودند لحظه شماري مي كردند تا: هاشم آغاجري، ناصر زرافشان، باقي، گنجي، عبدي، اشكوري و... را نيز از زندگي ساقط كنند.

خواب خونين دهه 60 را در سر داشتند و دارند. اگر مي توانستند با همان انگيزه كه محمد رضا سعادتي را اعدام كردند،اكنون ديگر تلاشگران آزادي در زندانها نبودند و زندگي را از آنان نيز ستانده بودند.

پوينده و مختاري دو قرباني بزرگ قتل هاي زنجيره اي اند كه بدقت شناسائي و شكار شدند. اگر در دهه 60 به چنگ آمده بودند همان سرنوشتي را داشتند كه قربانيان قتل عام زندانيان سياسي داشتند. در زندان نتوانستند حلقه دار بر گردنشان بيافكنند اما در خانه هاي تيمي-امنيتي همان جنايتي را مرتكب شدند كه در زير زمين اوين مرتكب شدند. هر دو را با طناب خفته كردند!

آنچه به قتل هاي زنجيره اي معروف شد ، با همۀ تلاشي كه كارگزاران حكومت براي محدود جلوه دادن آن بكار بردند و ميبرند ، از چهار يا پنج قتل فراتر ميرود . اين زنجيره از هفتاد تا هشتاد حلقه پديد آمده است .

طرح كشتار دگر انديشان در حكومت ديني ، تاريخي به قدمت حكومت جمهوري اسلامي ايران دارد ولي در هر سه دهه گذشته ، شيوه هاي اجرائي مربوط به خود را داشته است .

زمستان سال 71 ، پس از بالا گرفتن حساسيت عليه موضوع تهاجم فرهنگي غرب ، وزارت اطلاعات با هزينه قابل توجهي اقدام به تأسيس مركزي بمنظور بررسي محتواي مطبوعات كرد. سه سال قبل از آن تاريخ در مرداد ماه سال 68 ، سعيدي سيرجاني پس از چاپ مقاله «نكته» در روزنامه اطلاعات نگاه هاي امنيتي را به آهستگـــي و دقت متوجه خود كرده بود . سيرجاني در آن مقاله پنج ادعا را مطرح مي كرد :

ـ ساده انديشي مسئولين در مديريت جنگ 8 ساله با عراق.

ـ مبارزه شعاري صرف با آمريكا.

ـ اجتناب از گروگان گيري .

ـ اداره مملكت بدون خردمندي.

ـ پرداختن مسئولين به خارج از كشور بجاي داخل.

اما سيرجاني ماجراي ديگري پيدا كرد . وي پس از دو نامه سرگشاده طي سال هاي 71 و 72 به تندي به جو فرهنگي حاكم بر كشور تاخت و بدليل فقدان گارد حفاظتي مانند مهاجراني و پائين بودن ضريب ضربه پذيريَش سرنوشت متفاوتي براي خود رقم زد .

نامه نگاريهاي سيرجاني همزمان شده بود با فعاليت گسترده واحد تحقيقات مطبوعاتي جديد التأسيس وزارت اطلاعات . وزارت با استقرار اين واحد در ساختمان چهار طبقه اي در انتهاي خيابان گاندي در شمال شهر تهران ، كادر گسترده اي را صرفاً مسئول بررسي مطبوعات و تفكيك موضوعي و محتوائي كليه نشريات كشور كرده و پس از فيش برداري هاي گسترده از مطالب نشريات ، آن مطالب در جريان يك خط توليد پيچيده و حرفه اي مبدل به بولتني كاملاً جهت دار و اغوا كننده شده كه مسئوليت تغذيه ناسالم اطلاعاتي مسئولين كشور را عهده دار بود .

با پايان سال 71 واحد مزبور به ساختمان مجللي در خيابان پاسداران و نزديك منزل و محل كار سعيد امامي منتقل شد و سه شيفته مشغول تداوم حركت خط توليد بولتن هاي كاملاً محرمانه خود بود.اين واحد مستقيماً زير نظر گروه اجتماعي وزارت اطلاعات فعاليت مي كرد و طبعاً بنا به ماهيت كارش نامه نگاريهاي سيرجاني نيز از چشم آن پنهان نماند و سرمايه شومي را براي سيرجاني رقم زد.

بدنبال نامه نگاري هاي وي ، بولتن ويژه اي براي سيرجاني تهيه شد و از همين جا پروژه بازداشت ، اعتراف و استحاله سيرجاني آغاز مي شود .متعاقب بازداشت سيرجاني ، 134 نفر از نويسندگان مطرح كشور طي نامه اي در سال 72  اعتراض خود را نسبت به بازداشت سيرجاني اعلام كردند و متعاقب تقرير اين نامه فشار بر امضاء كنندگان آن آغاز مي شود.

«عباس زرياب خوئي» زير فشــــــار سنگين امنيتي در آن ايام در گذشت . «احمد مير علائي» در سال 74 بشكل مرموزي با تزريق الكل ، دچار ايست قلبي شد و فوت كرد. بعد از آن دستگيري و صحنه سازي هاي تصنــــــعي سناريوي فرار «فرج سركوهي» از ايران رخ داد.

 آبـان 75 مرگ مشكوك «غفار حسيني» و در دي ماه همان سال جسد «احمد تفضلي» در حاليكه با ديــــلم سرش را شكافته بودند پيدا مي شود. جسد «ابراهيم زالزاده» پس از آنكه وي در اسفند 75 مفقود مي شود در فروردين 76 در حومه تهران كشف مي شود.در كنار همه اينها سناريوي ناموفق سقوط اتوبوس نويسندگان به درّه در مسير سفر به ارمنستان روي داد.

ماشين جنايت به راه افتاده بود و سرمست از قدرت به پيش مي رفت و علي الظاهر هيچ نهاد يا مسئولي هم از توان نظارت بر عملكرد وزارت اطلاعات برخوردار نبود .

در تابستان سال 72 زماني كه «هاشمي رفسنجاني»براي دومين بار موفق به تصاحب كرسي رياست جمهوري ايران شد ، هنگام معرفي كابينه دوم خود به پارلمان در دفاع از «علي فلاحيان» وزير اطلاعات كه در كابينه قبلي هم عهده دار همين سمت بود تنها به يك جمله اكتفا كرد :«آقاي فلاحيان هم كه كسي جرأت ندارد به ايشان راي اعتماد ندهد» !    

فلاحيان كه در جلسه مزبور حاضر بود ظاهراً از اين شيوه معرفي خشنود شد و عكس العمل خود را تنها با تبسمي مقتدرانه به هاشمي نشان داد.

ترسي كه هاشمي به آن اشاره مي كرد ، ترسي واقعي بود . زيرا نمايندگان بخوبي مي دانستند مرجع توجيه كننده شوراي نگهبان براي تأييد يا رد صلاحيت كانديداهاي پارلمان ، وزارتخانه اي است كه فلاحيان در رأس آن قرار دارد .

در اول مهر ماه 1377 حميد حاجي زاده شاعر كرماني و فرزندش را با ضربات چاقو به قتل مي رسانند.

در 30 آبان 1377 نوبت به داريوش و پروانه فروهر مي رسد. آنها را در خانه مسكوني اشان با كارد به قتل مي رسانند .

در چهار آذر 1377 نوبت به مجيد شريف ( نويسنده و مترجم و تلاشگر آزادي) مي رسد .

در همين ايام پيروز دواني را مي ربايند و بعد ها به قتل مي رسانند.

و با ربودن و به قتل رساندن محمد مختاري و محمد جعفر پوينده به فاصله يك هفته در پائيز 1377 ، واژه قتل هاي زنجيره اي بر زبانها جاري ميشود .از آنزمان بسيار در باره اين جنايات نوشته و گفته شده است . متهمين كاذب اين پرونده و عوامل اصلي اين جنايات ، همچون سالهاي متمادي در مسند وزير و نماينده و رهبري در حكومت ديني ايران به تداوم سركوب و به زندان افكندن مخالفين خود مشغول مي باشند.

اينها فقط بخشي از قربانيان قتل هاي زنجيره اي هستند كه توسط كارگزاران همين نظام به شيوه هاي گوناگون به قتل رسيده اند .

دکتر کاظم سامی (وزير بهداری کابينه مهندس مهدی بازرگان) که نامبرده در سال 67 به طرز فجيعی در مطب خود بوسيله آدمکشان رژيم به قتل رسيد.

منوچهر صانعی کارمندی که بر روی اسناد و مدارک بنیاد مستضعفان کار می کرده و فیروزه کلانتری، در 28 بهمن ماه 75 مفقود شدند و جسدشان در 3 اسفند در حالی که با 13 ضربه چاقو کشته شده بودند، کشف شد.

دکتر احمد نفضلی ، محقق و نویسنده ، در راه خانه خود مفقود شد. جنازه او روز بعد در حوالی تهران "کشف شد".جمجمعه اش شکست و استخوان های پا و دست وی از جا در آورده شده بود
.

مهندس حسین برازنده، مفقود در مشهد. در تاریخ 16/10/73 جنازه او در نزدیکی زندان وکیل آباد کشف شد. او فردی مذهبی که تملق از سران رژیم را شرک آلود می دانست
.

احمد میرعلائی در 2/8/74 به قتل رسید
.

دکتر فلاح یزدی که در جلو چشمان فرزندانش به قتل رسید. او پزشک حسین علی منتظری بود
.

استاد سعید سیرجانی، در سال 72 به جرم های مختلف از قبیل، ارتباط با سیا و خرید و فروش مواد مخدر دستگیر، و در 6/9/73 به دست سعید امامی کشته می شود
.

معصومه مصدق،دختر دکتر غلامحسین مصدق،و نوه محمد مصدق
.

ابراهیم زال زاده در تاریخ 5/12/75 ناپدید و در فروردین 76 به قتل رسید. سینه و پشت او را با 15 ضربه کارد، پاره پاره کرده بودند
.

کشیش دیباج در مرداد 1373 در کرج.

کشیش میکائیلیان در کرج ، مرداد 1373.

کشیش هاپک هوسپیان ، در مرداد 1373 در کرج.

سیامک سنجری ، در 13 آبان 75 ، در سن 28 ساله گی و در آستانه جشن ازدواج ، کشته شد.
خانم برقعی در وزارت اطلاعات قم به قتل رسیده است
.

علیان نجف آبادی ، در دی ماه 75 مفقود شده است.

امیر غفوری ، در اسفند 75 مفقود شد.

سید محمود میدانی ، در فروردین 76 مفقود شد.

غفار حسینی در آبان 75 در اصفهان ربوده و کشته شد.

حمید حاجی زاده و فرزند 9 ساله اش در کرمان ربوده و کشته شدند.

حسین سرشار، خواننده اپرا ، به جرم دوستی با استاد سعید سیرجانی ، او را پس از دستگیری مورد شکنجه قرار دادند که براثر آن حافظه خود را از دست داد. وی را در آبادان رها کرده و توسط یک تصادف ساختگی به قتل رساندند.

محمد تقی زهتابی مورخ و زبان شناس در 9/10/1377 به قتل رسید.

شیخ محمد ضیایی، امام جمعه بندرعباس در 13/10/1377 به قتل رسید.

ماموستا رییعی ، امام جمعه کرمانشاه.

ماموستا فاروق ، امام جماعت در کرمانشاه.

کاظمی استاد دانشگاه.

پیروز دوانی رستمی ، در همدان ربوده و کشته شد.

فاطمه قائم مقامی ، به دستور مستقیم فلاحیان کشته شده است.

زهرا افتخاری در 1 اسفند ماه سال 76 ربوده و سپس کشته شد.

ناصر سبحانی از شاگردان مفتی زاده.

قیدی از پرسنل نیروی هوایی جنازه او را که با 30 ضربه چاقو کشته شده بود در سعادت آباد پیدا کردند.

حسین فتاپور، آذر 78 ، در برابر خانه اش کشته شد.

فرزانه مقصود و خواهرزاده اش ، در اسفند 75 با ضربات چاقو کشته شدند.

عزت الله علی زاده ، او را "خودکشی" کردند.

 خسرو قشقائی. پس از دریافت امان نامه از خمینی با تلاش رجبعلی ملایری که به روئيت هاشمی رفسنجانی و خامنه ای رسیده بود ، در حمام خانه رجبعلی ملایری توسط مصطفی کاظمی در شیراز به قتل رسید.

دکتر مجید شریف آبان سال 77.

داریوس فروهروپروانه اسکندری فروهر در آبان سال 77 با 30 ضربه چاقو.

محمد مختاری در آذر سال 77 به وسیله طناب خفه شد.

محمد جعفر پوینده در آذر سال 77 توسط طناب خفه شد.

شمس الدین امیر علایی ، هم کار مصدق و اولین سفیر ایران پس از انقلاب اسلامی در فرانسه ، در مرداد 73 در اثر تصادف ساختگی کشته شد.

مهندس کریم جلی و همسر او فاطمه اسلامی ، در 26 دیماه سال 77 در منزل خود به قتل رسیدند.
جواد امامی ، کارشناس دادگستری و همسرش سونیا آل یاسین در 25 دیماه سال 77 د ر خانه خود کشته شدند.

زهره ایزدی ، دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران ، در سال 73 کشته شد.

دکتر جمشید پرتوی ، متخصص بیماری های قلبی ، پزشک مخصوص احمد خمینی در 24 دیماه سال 77 در خانه خود به شکل مشکوکی به قتل رسید.

دکتر خاکسار در تهران به قتل رسانده شد.

محمد روانبخش ، کشیش ( با نام محمد باقر یوسفی گزارش شده ) در مرداد 73.

محمد نظری ، عضو حزب رنجبران در بندخان 12 دسامبر 92.

 حسن شاه جمالی ( مسلمان مسیحی شده ) در مرداد 73.

کریم نور علی ، وی را از ترکیه به ایران آوردند.

محمد بابائی ، در سقز به قتل رسید.
عبد الله باک ، 19 ژوئیه 95 در بوکان. 58- عثمان زورایی ، در سال 91 سردشت.

احمد فاطمی ، 12 اوت 92 در سر دشت .

محمد ناتوئی ، 12 ژانویه 95 در بازپان

علی تالوره ، در ژوئن 92 مریوان .

بهروز تقی زاده ، 16 اوت 94 در ارومیه .

سراج الدین جاجوری ، 22 اوت 94 در ارومیه.

محمد سعید جادری ، 22 دسامبر 94 در کوی سانجاق .

عبدالکریم جلالی ، 21 مارس 96 در کوی سنجق .

سالار جلالی ، 1 سپتامبر 92 در نو سود .

محمد جلیل ، 21 سپتامبر 91 در پیرانشهر .

رفعت حسینی ، 8 دسامبر 97 در کوی سنجق .

الماس خدر ، 1 سپتامبر 91 در اشنویه.

محود رحمانی ، 2 ژوئن 92 در پیرانشهر .

اصغر رستمی ، 24 اوت 95 در ویلاز رستم .

و .......

در خاتمه پرسش اين است :
آيا ميتوان جنايت را فراموش كرد ؟ و يا براي تحقق عدالت بايد جنايتكاران را محاكمه نمود؟ 

حمید حمیدی   hamid.rhamidi@gmail.com

ارسال شده در مورخه : دوشنبه، 20 خرداد ماه ، 1387 توسط administrator  چاپ مطلب

 
نام: [ کاربر جدید ]

موضوع:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : mel97gos
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد مقاله
· سایر مطالب نوشته شده توسط administrator


پربازدیدترین مطلب در زمینه مقاله:
مطلب ارسالي:به مناسبت قتل هاي زنجيره اي


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 4
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما

همه مطالب تارنما نمایانگر دیدگاه دانشجویان آزاداندیش اصفهان نیست.


کپی برداری از مطالب تارنما با ذکر منبع بدون اشکال است.



Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir

www.mashhadteam.ir