 کمیل صفدریان یادمه یه زمانی یه ضرب المثل بود که می گفت «پات رو اندازه ی گلیمت دراز کن.»
راستش من نمی فهمیدم معنی این یعنی چی؟ فقط یه چیزهایی روی حساب بچگی توی فکر خودم میگذشت.
بعد یه مقدار بزرگتر شدم دیدم یه سری محدودیت ها دست و پام رو بسته و جلوی پیشرفتم رو گرفته، با خودم گفتم شاید اینا همون گلیمیه که قبلا" شنیده بودم و الان هم مردم میگن.
خوب پس من نباید پام رو از گلیمم درازتر کنم و باید مراقب حدود خودم باشم.
گذشت تا اومدم دانشگاه دیدم بازهم محدودیت دارم در صورتی که من دانشگاه رو یه جور دیگه تصور می کردم.
احساس خوبی نداشتم واحساسس می کردم نمی تونم نفس بکشم ویه جورایی این محدودیت ها داره واسم مشکل ایجاد میکنه، سرت رو درد نیارم رفتم دنبالش هرچی گشتم اثری از گلیم نبود و بهتر بگم گلیمی در کار نبود ، بلکه اون گلیم رو ما آدما خودمون ایجاد کرده بودیم و با استفاده از اون برای خودمون محدودیت میذاشتیم.
اولش خیلی جا خوردم بعد دیدم بقیه مملکتها که مثل ما آدم هستند و دارن زندگی می کنند، چیزی بنام محدودیت ندارند.
محدودیت یا همون گلیم که دورتادور ما رو گرفته و نمیگذاره ما به خواسته هامون برسیم ،حالا توی جوامع غربی هیچ محدودیتی برای هیچ انسانی وجود نداره ، دوست دارین بدون چرا ؟؟
جالبه و مشخص؛
چون انسان آزادِ و آزادی رو دوست داره وباید آزاد باشه تا بتونه به خواسته هاش برسه، حالا شما بیا و جلوی این آزادی رو بگیر آیا میتونی از یک محدودیت به آزادی برسی،مسلما" غیر ممکنه.
پس چه دلیلی داره موجودی رو که طبعش آزادی و آزادگی هست محدود کنی و توی قفس زندانی باشه و به همین شکل از کمالاتش دور بشه ، از آزادیش دور بشه، و از زندگی که خدا برای اون می خواد فاصله بگیره.
انسان به خاطر انسان بودنش زنده است و انسان بودن به خاطر آزادی عمله که معنا پیدا می کنه ، پس آزادی سرچشمه ی رسیدن به سعادته.
حالا هرکس از این سعادت فرار میکنه داره به خودش و خدای خودش خیانت میکنه.
«بدترین نوع ظلم ، ستم برخود است.» قرآن کریم
|